فردای اولین روز اقامتمان در عشق آباد تصمیم گرفتیم گشتی در شهر بزنیم . آدرس چند جای دیدنی شهر از جمله پارک رونما را از هتل و دیگر توریستهای ساکن در هتل گرفتیم . نکته قابل توجه این که کشور ترکمنستان به سختی و نه به سختی بلکه خیلی به سختی به مردان مجردی ایرانی که قصد سفر به ترکمنستان دارند ویزا می دهد . مجرد منظور سفر به صورت مجردی است . دلیل آن هم خوب خیلی روشن است . بی جنبه بودن برخی که نه متاسفانه بسیاری از هم وطنانی که به عشق آباد سفر کرده اند موجب این لطمه به حیثیت ایرانی شده است .
پس از خروج از هتل تصمیم گرفتیم به دلایل اتفغاقاتی که ممکن است پیش بیاید از تاکسی استفاده کنیم و ماشین خودمان را در شهر نگردانیم . دلیل عمده آن هم ترس از پلیس های همیشه گدای آسیای میانه است . به هر حال پس از دقایقی در خیابانهای عشق آباد به حرکت در آمدیم . خیابانها بسیار فراتر از انتظار تمیز ، مرتب و خلوت بودند . البته این مربوط به عشق آباد جدید است . چون بخش قدیمی عشق آباد همانند دیگر شهرهای آسیای میانه است .
ساختمانهای بسیار با شکوه و از آن مهم تر زیبا و تمیز نظر هر بیننده ای را جلب می کند . اما به قول یکی از دوستانم ساختمانهای زیبا و با شکوه اما خالی از سکنه بودند . در بین راه تصمیم گرفتیم که سیم کارتی تهیه کنیم و ارتباطی با ایران بگیریم . به یکی از فروشگاههای بسیار بزرگ و تمیز شهر رفتیم و سراغ سیم کارت را گرفتیم . همه ی اشاره ها به اتاقکی محدود می شد که در طبقه دوم فروشگاه بود . اطراف اتاقک بسیار شلوغ بود و برای گرفتن سیم کارت بیش از ۳ ساعت در صف ایستادیم و ترکمن ها هم که نمی دانم چرا اینجوری هستند . بسیار بد اخلاق و غیر متمدن . به گونه ای که اجازه ندادند ما ۳ سیمکارت بگیریم . به هر حال خیلی چیز عجیبی نبود . این برخورد ترکمن ها به قدری زننده بود که فکر نکنم برای سالها از ذهنم پاک شود . در این مدت زمانی که برای خرید سیمکارت در صف بودیم فهمیدیم که در ترکمنستان تنها یک اپراتور تلفن همراه وجود دارد . و آن هم مربوط به یکی از وابستگان حکومت است . واقعا که در این آسیای میانه چقدر دموکراسی ، رعایت حقوق دیگران و دیگر مولفه های حکومت های مردمی و متمدنانه وجود دارد .
با سختی سیمکارتی گرفتیم و سخت تر از آن با ایران ارتباط گرفتیم و با خانواده صحبت کردیم . شارژ تلفن به سرعت تمام شد و برای شارژ مجدد که پرسیدیم باید برای این کار به همان اندازه که برای خریدن وقت گذاشتیم دوباره وقت بگذاریم . از خیرش گذشتیم و برای حرکت به سوی مرو به هتل برگشتیم .
با هتل تسویه حساب کردیم و راه افتادیم . در هتل با گروهی ایرانی که تصمیم داشتند مسیری ما را بروند آشنا شدیم . اما آنها با خوشان ماشین نیاورده بودند . از راننده های آنها خواهش کردیم که حواسشان به ما باشد تا ما هم به دنبال آنها برویم و وقتمان را صرف رسیدن آدرس نکنیم . از شهر کم کم خارج می شدیم که برای خرید بنزین توقف کردیم . هر لیتر تقریبا ۱۴۰ یا ۱۵۰ تومان یا کمی بیشتر یا کمتر .پمپ بنزینهای بسیار تمیز و مدرن ، هیچ سهمیه ای هم نبود . هرچه دوست داشتی می توانستی بنزین بخری . پس از پر کردن باک راه افتادیم . باید مسیر حدود ۴۷۰ کیلومتری عشق آباد تا مرو را می رفتیم . ابتدای جاده بسیار خوب و همانند جاده های ایران عزیزمان اما کمی که از شهر دور شدیم جاده ای دیدیم که از تصور خارج است . بسیار ، بسیار بسیار خراب ، ر از دست انداز و بدون هیچ گونه تابلو راهنمایی . گویی در یکی از جاده های مال رو ایران راه می روی . اما ماشین های خودشان چنان با سرعت می رفتند که وحشت می کردی . ما که در همان دقایق اول از رفتن به ای راننده های ترکمن پشیمان شدیم و گفتیم شما بروید . حداکثر سرعت ۴۰ یا نهایت ۵۰ کیلومتر بود . چنان جاده زوار دررفته بود که از آمدن پشیمان شده بودیم اما چاره ای نبود و باید می رفتیم . ماشینی که از کنارت رد می شد چنان گرد و خاکی برپا می کرد که بیا و ببیبن . جاده پر بود از تریلی های ترانزیت که بیشترشان ایرانی بود . حیف این ماشین هایی که در این جاده ها می رانند . پس از طی حدود ۱۰۰ کیلومترذ چنان خسته بودیم که گویی مسیر را پیاده آمده بودیم . در کنار جاده توقف کردیم . در دو طرف جاده که ابتدای آن پر بود از درختان انگور و دیگر میوه ها ، حالا تنها مزارع پنبه بود و بس . در کنار یکی از این مزارع پنبه توقف کردیم و استراحتی کردیم و نمازی خواندیم و چای نوشیدیم و مجدد را افتادیم . باز مسیر به همان صورتی بود که تا حالا دیده بودیم . تلاش کردیم زودتر خودمان را به تجن برسانیم که تقریبا در میانه ی راه عشق آباد به مرو است . به همان آرامی و گاه با جرعت و بی جرعت با سرعتی بیشتر مسیر را ادامه دادیم تا به تجن رسیدیم . در تجن هم دقایقی استراحت کردیم و به سختی آب بی گازی یافتیم تا تشنگیمان را بکشیم . نکته قابل توجه این که در آسیای میانه از آب گاز دار بسیار استفاده می شود . که برای ما اصلا قابل تحمل نیست . نکته دیگر این که در نزدیکی همین تجن دو راهی وجود دارد که یک راه آن از عشق آباد می آید و یکی دیگر از سرخس . از اینجا (یعنی تجن) تا سرخس حدود ۵۰ یا ۶۰ کیلومتر است . اگر کسی بخواهد این مسیر را بیاید و از خیر دیدن عشق آباد بگذرد بهتر است از مرز سرخس وارد شود . اما باید توجه داشت که هنگامی که از سفارت یا کنسولی ترکمنستان ویزا می گیرید باید نام مرزهای ورودی و خروجی خود را بدهید و تنها از همان مرزها اجازه تردد داردید . یعنی اگر مرز سرخس در ویزا باشد تنها از مرز سرخس اجازه ورود می دهند . و برای خروج هم چنین . به هر صورتی که بود مسیر را طی کردیم تا به مرو باستانی رسیدیم .