مقبره ی مردی بزرگ

در ادامه بازدید از شهر دهلی به باغ گاندی رفتیم. باغ گاندی با محل هتل ما که در محله ی صاحب آباد واقع شده و نام آن کانتری اینن است خیلی فاصله نداشتند . همه در مورد گاندی می دانیم که این چهره  و قیافیه ی تکیده و لاغر و ساده پوش با آن عینک شیشه گرد ساده ومعروفش اطلاعاتی داریم . این مرد که یکی از مردان بزرگ تاریخ است وبا اندیشه ی درست خود سرنوشت مردم کشورش را تغییر داد و آنها را از زیر استعمار انگلیس بیرون کشید به شیوه ای کاملا استثنایی کهبعد در این مورد هم مطالبی را خواهم گفت . پس از تسلط انگلیس بر هندوستان و استعمار حدود ۷۰ ساله ی این کشور و بهره کشی از مردم سخت کوش وآرام آن مردی بزرگ به نام مهاتما گاندی به مبارزه ی منفی علیه انگلیسی ها پرداخت .البته یکیاز نکات جالب در مورد هند که در پست های قبلی به آن اشاره شد نوشتن عبارت بوق بزن بر پشت ماشین های هندی ها است . اینان به خیال خودشان با بوق زدن های متمادی و یک ریز اعصاب انای اوندارزدگلیسی ها را بههمریخته و آنها را مجبور به ترک هندوستان خواهند کرد . اما انگلیسی ها که بوی پول وثروت ونیروی کار فراوان وبازار کالاهایشان به مشامشان خورده بود به این آسانی ها دست از سر هند بر نمی داشتند .در این بین شخصی به نام مهاتما گاندی رهبری مبارزه علیه استعمار انگلیس را بر عهده گرفت ومردم را مبارزه منفی علیه هندی ها دعوت کرد . او از مردم هند خواست تا کالاهای انگلیسی را مصرف نکنند . این یکی از خواست های گاندی بود . مردم فقیر وزحمت کش هندوستان با آن که گاه بسیارذ در مضیقه ب.ودند دست از مصرف کالاهای انگلیسی برداشتند . به این وسیله بازار بسیار بزرگ و وسیع هندوستان از کف انگلیسی ها بیرون آمد . در این راه گاندی خود پیشاپیش مردم هند بود و حتی در مسافرت های خود به انگلیس برای تهیه مقدمات خروج انگلیسی ها با خود بزی همراه برد تا از شیر آن برای غذای روزهای اقامتش در انگلیس استفاده کندومجبور به استفاده از کالاهای انگلیسی نشود . و به این صورت انگلیسی ها بدون درگیری وخونریزی و با درایت وتوانایی فوق العاده مهاتما گاندی  هند را ترک کردند و هند اولین روزهای استقلال خود را تجربه کرد .این مرد بزرگ در هنگام حیاتش دستور داده بود که پس از مرگش کسی حق ساختن معبد و مقبره وبرج وبارو برای اوندارد . اما پس از فوتش رئیس جمهور وقت دستور داد تا سنگی که جسم نحیف گاندی را بر روی آن سوزانده بودند (می دانیم که در هند برخی فرقه ها مردگان خود را دفن نمی کنند وآنها را می سوزانند وخاکسترشان را به آب جاری می ریزند . این کار فلسفه ای دارد که در محل مناسب به آن خواهم پرداخت .)را به باغی به نام گاندی بیاورند و همانطوری که دستور داده بود بدون ساختن ساختمانی تنها محوطه ای کوچک در اطراف آن ساخته اند و بر روی آن چهار دسته گل گذاشته اند . اما این چهار دیواری بدون سقف ومحقر چنان روحی دارد که با ورد به آن روح انسان را به تسخیر خود در می آورد وموجب می شود بیندیشی در برابر انسانهایی چون این مرد چقدر حقیر هستی . مقبره ی گاندی به همان سادگی است که خود گاندی در زمان حیاتش داشت . این مقبره و بهتر است بگوییم سنگ مکانی است که مقام های سیاسی مختلفی کهبه هند سفر می کنند برای احترام به روح گاندی و مردم و مسئولین هندوستان بر روی آن به نشانه ی احترام گل می گذارند تا یاد رهبر استقلال هند را گرامی بدارند .

جالب است بدانیم که در همه ی جاهایی که رفتم هیچ عکسی از هیچ مقام دولتی و خصوصا گاندی ندیدم جز در یک جا در میان میدانی در شهر جی پور که مجسمه گاندی را بسیار زیبا وجذاب ساخته بودند هیچ نشان دیگری از گاندی نبود . در یک جای دیگر البته می شد نشانی از گاندی دید و آن اسکناس های هندوستان است که بر روی همه ی اسکناس ها عکس گاندی بود .در این مورد از راهنمایمان پرسیدم و  او گفت عکس گاندی در قلب مردم هند است و این شعار نیست یک واقعیت است و همه ی مردم هند چه هندو و بودایی ومسلمان ودیگر فرقه ها به نحو عجیبی اورا دوست دارند و به اوعشق می ورزند .

كودكان گدا

گداياني در هندوستان

نمايي از فرودگاه دهلي

ايستگاه توك توك در هندوستان

سفرنامه هندوستان

بدون معطلي چمدانها را تحويل گرفتيم وبه سمت در خروجي رفتيم .مطابق معمول همه ي فرودگاهها افراد زيادي كه برا پيدا كردن مسافرانشان به فرودگاه آمده بودند ، در نزديكي در خروجي ودر محلي كه برايشان در نظر گرفته بوند ، منتظر بودند ، هركدام تابلويي در دست ونامي بر آن نوشته بودند . راهنماي ما قرار بود يك هندي باشد كه زبانفارسي مي دانست بنابر اين بايد دنبال چهره اي گندمگون به گونه هندي ها باشيم . هرچه در بين تابلوها گشتم، تابلويي كه قرار بود راهنماي ما بر دست داشته باشد تا ما بتوانيم آنها را پيدا كنيم در بين تابلوها نبود . در همان حالتي كه تابلوها را مي نگريستم شخصي به طرفم آمد و گفت راهنماي ما است . ليستي را نشان داد واسممانرا پيدا كرد و جلوي آنهاعلامت زد .راهنماي ما گفت گروهمان 43 نفر هستند و بايد منتظر بقيه هم باشيم . اين كه گروه 43 نفر بودند براي ما بسيار جالب بود . چون هرچه گروه بيشتر باشد يقينا برنامه ها دلچسب تر وجالب تر خواهند بود . تجربه سفرهاي فراواني كه رفته ام اين را برايمبه اثبات رسانده است . در سفر استانبول فقط ما سه نفر بوديم و خيلي برايمان جالب نبود .پس از حدود نيم ساعت همه ي همسفران جمع شدند و به طرف اتوبوس حركت كرديم.با خروج از سالن فرودگاه هواي گرم و دم كرده ي دهلي به استقبالمان آمد . خيلي گرم ودم كرده  به گونه اي كه نفس كشيدن را دشوار مي كرد . در محوطه فرودگاه كه بر خلاف داخل سالن چندان تميز ومرتب نبود پليس هايي پراكنده بودند با چوب دستي هايي كه در دست داشتند . ديدن چوب دستي هاي دست پليس ها براي من خيلي جالب بود . اين كه ميگويمچوب دستي ، واقعا چوب دستي بود نه از اين باتوم ها ويا ديگر وسايل معمول كه پليس ها دارند . حيوانهاي ولگرد و خصوصا سگ هايي كه هرجا دوست داشتند مي رفتند ومي خوابيدند و هيكل زشت وكثيف خود را به همه جاي محيط فرودگاه مي رساندند ، يكي از نقاط ناپسندي بود كه هر مسافر تازه واردي با آن روبرومي شود . توجيه راهنماي ما هم اين بود كه در همه جاي هند سگ زياد است همانطوري كه در ايران گربه زياد است . اتوبوس ما اتوبوس تاتاي ساخت هندوستان بود كه چيزي همانند اتوبوس هاي ولو واسكانياي خودمان بود كه براي توريست ها آماده شده بود . نكته جالب توجه اينكه صندلي راننده وكمك راننده از مابقي صندلي ها جدا شده بود و اين بندگان خدا نمي توانستند از باد كولر استفاده كنند چون كابين آنها به همان صورتي كه گفتم از كابين مسافران جدا شده بود ؛ حال دليل وفلسفه ي اين كار را نمي دانم . پس از سوار شدن همه ي همراهان  ، راهنما با استفاده از بلندگوي اتوبوس خودش را زاهد و دانشجوي دكتري زبان وادبيات فارسي دانشگاه جواهر لعل نهرو معرفي كرد . نكته جالب ديگر اينكه راننده اتوبوس دم در اتوبوس ايستاده بود وحلقه هايي از گل نزد خودش داشت با ورود هر يك از همراهان ، به سبك هندي ها سلام مي كرد وبر گردن همه يكي از آن حلقه هاي گل مي انداخت . اين خوشامد گويي براي من جالب بود .

پس از جركت به طرف شهر دهلي ، راهنما برنامه امروز وفردا را اعلام كرد .اولبايد براي خوردن نهار به مك دونالد مي رفتيم . همين كه از فرودگاه دهلي خارج مي شويد ، فقر و بدبختي وكثافت هند را با چشمان خود مي بيني ، به اندازه اي كه شايد سخت بتوان آنها را قبول كرد . حدود ۲۰ درصد از جمعيت بيش از يك ميلياردي هندوستان در سال كمتر از ۲۰۰ دلار درآمد دارند .در فرصت مناسب در مورد گداها و شيوه ي زندگيشان مطالب كاملي خواهم گفت . من ابتدا تصورمي كردم فرودگاه دهلي مثل بسياري از فرودگاههاي بين المللي وبزرگ ديگر كشورها بيرون دهلي باشد . اما نه اين گونه نبود . هرچند در داخل شهر دهلي است اما خيابانها جالب ومملواز درخت ها وسبزه ها كه همه ي دهلي را فراگرفته موجب شده تصورشود بيرون شهر هستي . بايد در نظر داشت كه وقتي در دهلي هستيد نبايد انتظار داشته باشيد كه خيابانهايي همانند همه ي شهرهاي مختلف ببينيد . بسيار تعجب آور است كه من حتي يك خيابان در دهلي نيافتم كه در دو سوي آن ساختمانها ومغازه ها باشد . نمي دانم چرا اما بسياري از ساختمانها دور از خيابان واقع شده اند . اصلا من خياباني نديدم كه ساختاري همانند شهرهاي ديگرجهان داشته باشد. به قول يكي از همراهان گويي همه ي مردم اين شهر تويپارك ها و زير پلها مي خوابند و خانه ندارند . تاكسي ها شهر دهلي هم جالب هستند . موتورهاي سه چرخي كه با مصرف گاز سي ان جي و داشتن دونيمكت كه روبروي هم قرار گرفته اند مسافران را جابجا مي كنند . اين موتورهاي سه چرخي كه در هندوستان تاكسي هستند ، بدون در و پنجره و شيشه وبا بهره بردن از هواي آزاد در طول مسير ، مسافران لذت مي برند تا به مقصد برسند . جالب تر از تاكسي هاي گفته شده كه در هندوستان به آنها توك توك  مي گويند ، عبارت لطفا بوق بزن بود كه پشت همه ي ماشين هايي كه در خيابان حركت مي كردند نوشته شده بود . فقط ماشين هاي شخصي مدرن و امروزي بود كه اينعبارت را نداشتند . جالب است كه رانندگاناين خواهش را پذيرفته و ديوانه وار بوق مي زنند . چنان بوقي كه اعصاب شنونده را خرد مي كند .

سفرنامه هندوستان

ساعت ۳ صبح به طرف فرودگاه حركت كرديم . با يكحساب سر انگشتي به اين نتيجه رسيدم كه كرايه رفت وبرگشت به فرودگاه حداقل ۷۰ هزار تومان است . بنابر اين به صرفه تر وراحت تر بردن ماشين به فرودگاه است چون براي هر شب حدود ۵ هزار تومان هزينه ي پاركينگ سرپوشيده است و پاركينگ روباز هم از اين ارزانتر است .

در بدو ورود به فرودگاه متوجه صف بسيار طولاني براي ورود به سالن بود . چند گيت ورودي ديگر هم بودكه متاسفانه همه بسته بودند و تنها گيت ورودي قابل استفاده همين بود . ناچار بايد در ته صف منتظر مي مانديم و براي ما كه بچه همراهمان بود كار آساني نبود . كمي بيش از نيم ساعت در صف مانديم ووارد شديم . بلافاصله براي گرفتن كارت پرواز و مابقي كارها رفتيمو در كم ترين زمان ممكن همه را انجام دادم و براي سوار شدن به هواپيما بايد به طرف خروجي شماره۱۲ مي رفتيم . كيارش كه براي دومين بار بود از ايران خارج مي شد ، اولين بار بود كه هواپيما مي ديد . چون در سفر قبلي سنش كمتر از آن بود كه متوجه شود . ديدن هواپيما براي او بسيار جالب بود .چنان هيجان زده بوده كه قابل توصيف نبود . و پشت سر هم هواپيماها را نشان مي داد و مي خواست كه سوار هواپيما بشويم . باباجان اين يكي ، نه اون يكي ، اون قشنگتره ، نه اون آبيه ، نه اين سفيده پشت سر هم اين حرفا را تكرار مي كرد و همه ي رهگذران وافرادي كه در سالن بودند را متوجه خود مي كرد .

پس از ساعتي رفتيم و بر هواپيماي ايرباس ۳۳۰ شركت هواپيمايي ماهان سوار شديم . و دقايقي بعد هم سوار بر اين پرنده ي آهنين بال در آسمانها پرواز ميكرديم . مدت زمان پرواز حدود ۴ ساعت بود و مقصد ما شهر دهلي ، پايتخت كشور يك ميليارد و سيصد ميليوني هندوستان بود . هواپيما خيلي تميز و مهمانداران هم مطابق معمول تميز و خوش برخورد . به هر شكل ممكن به نزديك دهلي رسيده بوديم . مهمانداران فرم هايي در بين مسافران توزيع كردند .براي ورود به كشور هند بايد اين فرمها را پركرد . مشخصاتي چون مشخصات فردي ، شماره پاسپورت ، نوع ويزا ، محل اقامت و... كه همه را هنگام گرفتن ويزا يك بار پرسيده اند . فرمها را پركردم  و آماده فرود در فرودگاه بين المللي دهلي بوديم. دقيقا راس ساعتي كه بايد مي رسيديم ، رسيديم . ساعت دهلي يك ساعت از تهران جلوتر است .دقيقا يك ساعت . محل نشستنما در هواپيما در رديف هاي وسط بود وصندلي هاي سي ، دي ، اف بوديم بنابر اين به پنجره نزديك نبوديم و موقعيت را نمي دانستيم .اما آنچه كه از دوربين هواپيما كه با ال سي دي هاي بزرگ داخل هواپيما پخش مي شد نشان مي داد كه از بالا شهر دهلي شهر سرسبزي است و درختان فراواني دارد . دوربين هواپيما باند را نشان مي داد ولحظه به لحظه نزديك تر مي شيدم تا لحظه نشستن وادامه مسير به سمت سالن ترانزيت را نشان مي داد واين اولين بار بود كه اين گونه با استفاده از دوربيني بيرون هواپيما براي مسافراننشان داده مي شد . فرود در فرودگاه دهلي بسيار راحت بود همانطوري كه پرواز راحت وبدون استرس بود . ظاهرا در بين شركت هاي هواپيمايي ايراني ،ماهان بهترين باشد زيرا هواپيماهاي به روز تري دارد وخدماتشان به مسافران هم بهتر از ديگران است .

پس از فرود در فرودگاه دهلي ، مدتي بسيار طولاني در هواپيما منتظر مانديم . به اندازه اي كه حوصله ي همه مسافران سر رفته بود . نمي دانم چرا ولي مي ديديم كه هواپيماهاي ديگر مي آمدند وبلافاصله براي پياده كردن مسافران به سالن و راهرو متصل مي شدند . اما كسي ما را تحويل نمي گرفت .كمي بيش از يك ساعت در هواپيما منتظر بوديم تا بالاخره دستور فرمودند وبه راهرومتحرك فرودگاه متصل شديم و كم كم از هواپيما خارج شديم .

طبق آنچه شنيده بودم ، منتظر بوي تعفن بودم . اما برخلاف انتظارم وارد سالني بسيار بسيار تميز وبزرگ شديم . آن قدر بزرگ وتميز كه براي من غير قابل تصور بود .سالني همانند ديگر فرودگاههاي بزرگ دنيا همچون فرودگاه آتاتورك تركيه يا كوالالامپور مالزي و... . كف سالن با موكتي بسيار تميز وخوش رنگ فرش شده بود . نوارهايي براي كمك به مسافران وانتقال آنها به محل چك پاسپورت ودر كنار سالن تبليغ هاي رنگارنگ وجورواجور وتميز و مدرن . پس از دقايقي به محل چك پاسپورت ها رسيديم . براي چك پاسپورت در صف ايستاده بوديم كه يكي از پليس ها گيت ديگري را به من نشان داد كه براي مسافران ويژه اختصاص داشت و هيچ كس مقابل آن صف نگرفته بود و گفت چون شما بچه همراه داريد از آن گيت بگذريد . دقايقي بعد از آن گيت هم گذشتيم وبراي گرفتن چمدانهايمان به سالنبعدي وارد شديم .

سفرنامه هندوستان

ساعت ۳ صبح به طرف فرودگاه حركت كرديم . با يكحساب سر انگشتي به اين نتيجه رسيدم كه كرايه رفت وبرگشت به فرودگاه حداقل ۷۰ هزار تومان است . بنابر اين به صرفه تر وراحت تر بردن ماشين به فرودگاه است چون براي هر شب حدود ۵ هزار تومان هزينه ي پاركينگ سرپوشيده است و پاركينگ روباز هم از اين ارزانتر است .

در بدو ورود به فرودگاه متوجه صف بسيار طولاني براي ورود به سالن بود . چند گيت ورودي ديگر هم بودكه متاسفانه همه بسته بودند و تنها گيت ورودي قابل استفاده همين بود . ناچار بايد در ته صف منتظر مي مانديم و براي ما كه بچه همراهمان بود كار آساني نبود . كمي بيش از نيم ساعت در صف مانديم ووارد شديم . بلافاصله براي گرفتن كارت پرواز و مابقي كارها رفتيمو در كم ترين زمان ممكن همه را انجام دادم و براي سوار شدن به هواپيما بايد به طرف خروجي شماره۱۲ مي رفتيم . كيارش كه براي دومين بار بود از ايران خارج مي شد ، اولين بار بود كه هواپيما مي ديد . چون در سفر قبلي سنش كمتر از آن بود كه متوجه شود . ديدن هواپيما براي او بسيار جالب بود .چنان هيجان زده بوده كه قابل توصيف نبود . و پشت سر هم هواپيماها را نشان مي داد و مي خواست كه سوار هواپيما بشويم . باباجان اين يكي ، نه اون يكي ، اون قشنگتره ، نه اون آبيه ، نه اين سفيده پشت سر هم اين حرفا را تكرار مي كرد و همه ي رهگذران وافرادي كه در سالن بودند را متوجه خود مي كرد .

پس از ساعتي رفتيم و بر هواپيماي ايرباس ۳۳۰ شركت هواپيمايي ماهان سوار شديم . و دقايقي بعد هم سوار بر اين پرنده ي آهنين بال در آسمانها پرواز ميكرديم . مدت زمان پرواز حدود ۴ ساعت بود و مقصد ما شهر دهلي ، پايتخت كشور يك ميليارد و سيصد ميليوني هندوستان بود . هواپيما خيلي تميز و مهمانداران هم مطابق معمول تميز و خوش برخورد . به هر شكل ممكن به نزديك دهلي رسيده بوديم . مهمانداران فرم هايي در بين مسافران توزيع كردند .براي ورود به كشور هند بايد اين فرمها را پركرد . مشخصاتي چون مشخصات فردي ، شماره پاسپورت ، نوع ويزا ، محل اقامت و... كه همه را هنگام گرفتن ويزا يك بار پرسيده اند . فرمها را پركردم  و آماده فرود در فرودگاه بين المللي دهلي بوديم. دقيقا راس ساعتي كه بايد مي رسيديم ، رسيديم . ساعت دهلي يك ساعت از تهران جلوتر است .دقيقا يك ساعت . محل نشستنما در هواپيما در رديف هاي وسط بود وصندلي هاي سي ، دي ، اف بوديم بنابر اين به پنجره نزديك نبوديم و موقعيت را نمي دانستيم .اما آنچه كه از دوربين هواپيما كه با ال سي دي هاي بزرگ داخل هواپيما پخش مي شد نشان مي داد كه از بالا شهر دهلي شهر سرسبزي است و درختان فراواني دارد . دوربين هواپيما باند را نشان مي داد ولحظه به لحظه نزديك تر مي شيدم تا لحظه نشستن وادامه مسير به سمت سالن ترانزيت را نشان مي داد واين اولين بار بود كه اين گونه با استفاده از دوربيني بيرون هواپيما براي مسافراننشان داده مي شد . فرود در فرودگاه دهلي بسيار راحت بود همانطوري كه پرواز راحت وبدون استرس بود . ظاهرا در بين شركت هاي هواپيمايي ايراني ،ماهان بهترين باشد زيرا هواپيماهاي به روز تري دارد وخدماتشان به مسافران هم بهتر از ديگران است .

پس از فرود در فرودگاه دهلي ، مدتي بسيار طولاني در هواپيما منتظر مانديم . به اندازه اي كه حوصله ي همه مسافران سر رفته بود . نمي دانم چرا ولي مي ديديم كه هواپيماهاي ديگر مي آمدند وبلافاصله براي پياده كردن مسافران به سالن و راهرو متصل مي شدند . اما كسي ما را تحويل نمي گرفت .كمي بيش از يك ساعت در هواپيما منتظر بوديم تا بالاخره دستور فرمودند وبه راهرومتحرك فرودگاه متصل شديم و كم كم از هواپيما خارج شديم .

طبق آنچه شنيده بودم ، منتظر بوي تعفن بودم . اما برخلاف انتظارم وارد سالني بسيار بسيار تميز وبزرگ شديم . آن قدر بزرگ وتميز كه براي من غير قابل تصور بود .سالني همانند ديگر فرودگاههاي بزرگ دنيا همچون فرودگاه آتاتورك تركيه يا كوالالامپور مالزي و... . كف سالن با موكتي بسيار تميز وخوش رنگ فرش شده بود . نوارهايي براي كمك به مسافران وانتقال آنها به محل چك پاسپورت ودر كنار سالن تبليغ هاي رنگارنگ وجورواجور وتميز و مدرن . پس از دقايقي به محل چك پاسپورت ها رسيديم . براي چك پاسپورت در صف ايستاده بوديم كه يكي از پليس ها گيت ديگري را به من نشان داد كه براي مسافران ويژه اختصاص داشت و هيچ كس مقابل آن صف نگرفته بود و گفت چون شما بچه همراه داريد از آن گيت بگذريد . دقايقي بعد از آن گيت هم گذشتيم وبراي گرفتن چمدانهايمان به سالنبعدي وارد شديم .

سفرنامه هند

پس از بررسي هاي لازمبراي انتخاب كشوري براي مسافرت ، دلمان پيش كشور هفتادودوملت گير كرد .پيش از اين شنيده بودم كه كساني كه براي لذت بردن از ساختمانهاي مدرن، خيابانهاي تميز و خلاصه لذت بردن از شهر وكشوري مدرن وامروزي مسافرت مي كنند نبايد كشورهند را انتخاب كنند . براي همين منظور شروع به جمع آوري اطلاعات در مورد هندكردم .هرچند كه حضور چغانيان وگوركانيان و شاعران ونويسندگان وانديشمندان فارسي زباندر اين كشور براي من كافي بود تا از زرق وبرق و ظاهر تميز وجذاب ديگركشورها چشم بپوشم و  سرخوش از اميد به كشف نكات جالبي در مورد هند اين كشوررا انتخاب كنم. به همين خاطر كارهاي مقدماتي را انجامدادم.ابتدا خواستم بدون همراهي با گروهي ديگر وبه تنهايي سفر بروم . اما رفتن با تور  وگروهي مسافرت كردن محاسن بي شماري دارد كه از جمله مهم ترين آنها ارزان بودن چشمگير آن است . بنابر اين من پيشنهادمي كنم براي سفر هميشه تور را انتخاب كنيد زيرا مثلا براي همين هند ما براي هر نفر ۸۲۵۰۰۰ تومان داديم كه تقريبا پول بليط رفت وبرگشت به دهلي حدود ۶۰۰ هزارتومان است . و هفت روز اقامت در هتل پنج ستاره و رفت وبرگشت ها و راهنمايي ها و ... بماند .

كشورهند براي دادن ويزا بيش از اندازه اي كه براي هند ضروري است سخت مي گيرد وقوانين ومقرراتي كه من هرچه كوشيدم نتوانستم دليل قانع كننده اي براي آن بيابم . به هر حال تلاش كردم تورمناسبي بيابم و البته اين كوشش مفيد هم واقع شد .پيشنهاد مي كنم براي رفتن به تورهاي زيارتي وسياحتي نزديكترين آژانس را انتخاب نكنيد . زيرا اين آژانس ها همه از يك آژانس كه خود برگزار كننده تور است تورها را مي خرند وبه قيمتي بيشتر به مسافران مي فروشند .من چون آژانس را پيدا كرده بودم از همه ي همسفرانمان ارزانتر گرفته بودم . حدود ۱۰۰ هزار تومان ارزانتر از ديگران و اين البته ارزش دارد كه كمي با دقت آژانس را انتخاب كنيد .

يك هفته اي از تحويل مدارك گذشته بود كه خانم فروشنده تور از آژانس تماس گرفت و اطلاع داد كه مدارك آماده هستند . تاريخ پرواز ۳۰/۴/۱۳۹۱ . اين تاريخ دقيقا همانتاريخي است كه سال گذشته براي رفتن به استانبول انتخاب كرده بوديم . يعني همين روزها پارسال هم ايران نبوديم . ساعت پرواز ۶ صبح از فرودگاه حضرت امام خميني (ره) . روز جمعه .