سفرنامه ورود به ترکمنستان
ورود به تركمنستان
بلاخره پس از ساع ها تلاش ومعطلي وارد خاك تركنستان شديم و پس از انجام كار ماشين از آن هواي سر كه براي روزهاي آغازين شهريور براي ما غير منتظره بود گريخته وسوار بر ماشين شديم .از گمرك تركمنستان كه خارج شده بوديم تابلو زده بود عشق آباد 35 كيلومتر . مسير سرازيري و پر پيچ وخم 35 كيلومتري را به موازات گاردهاي مرزي ايران و تركمنستان طي كرديم . در اين 35 كيلومتر با فاصله اي تقريبا 50 متري خاك ايران وبه موازات آن حركت مي كرديم . جاده بدون كم ترين تفاوت با جاده هاي ايران بود . جاده اي صاف و خط كشي شده وتميز كه تردد كاميونهاي ترانزيتي كه بيش از 90 درصد آنهاايراني بودند آرامش و سكوت جاده را درهم مي شكست . حدود 20 كيلومتر از جاده را كه طي كرديم به دومين پاسگاه مرزي تركمنستان رسيديم . آنجا نيز كار چند دقيقه اي معمو ل حدود نيم ساعت طول كشيد . پاس ها را چك كرد و مشخصات ماشين را ياداشت كرد ومدارك را بازديد كرد و اجازه ادامه مسير را داد . اين بار پليس تركمن بد اخلاق تر و اما تميز تر و مسن تر از جوانان لب مرز بود . نكته جالب توجه اين كه اين تركمن ها گمان مي كنند زبان تركمني آنها را بايد همه ي دنيا بدانند . و اصلا كلمه اي هم انگليسي بلد نبودند . با هر كدام كه انگليسي صحبت مي كردي عصباني مي شد از اين كه تركمني نمي دانستي . در اين پست بازرسي مامور تركمن از ما به تركمني چيزي پرسيد ومن از اوخواستم كه انگليسي صحبت كند كلي شاكي شد وپاسپورتها را به طرفمان پرت كرد . با بي تربيتي و بي ادبي تمام . من تا كنون به كشورهاي مختلفي رفته ام و همچين برخوردي را از هيچ مامور مرزي نديده ام . خوب هر ملتي با فرهنگ خودش و ادب وتربيتش خودش را به ديگر ملل معرفي مي كند . چون مي دانستم اينجا چيزي به نام قانون معني ندارد چاره اي جز گذشت نداشتيم وگرنه به آساني از اين مامور بي ادب نمي گذشتيم . مشخصات كه در دفتر ثبت شد . – دفتري از همان جنس وبه همان شكلي كه در همه ي كشورهاي تازه استقلال مي بيني كه به هيچ دردي هم نمي خورد و چون در زمان شوروي اينجوري عمل مي كردند هنوز ادامه مي دهند بدون آنكه بدانند به چه كاري مي آيد – دو سرباز جوان به همان شكل سربازاني كه در مرز ديده بوديم در را باز كردند و گذشتيم . پس از اين پست كه سومين پست بود عملا ديگرپست بازرسي مرزي وجود نداشت . از همان بالاي كوه كه پايين مي آيي از دور چهره ي عشق آباد كم كم نمايان مي شود . ساختمانهاي بلند به آرامي خودنمايي مي كنند . برخلاف شهر دوشنبه كه از پنجره هواپيما كه نگاه مي كني آنچه مي بيني درخت وسبزي است و بيشتر به شكل يك پارك بزرگ است اينجا كمتر درخت و بيشتر ساختمانهاي عظيم و و بسيار طبقه ديده مي شود. در اين مسير باقيمانده هرچه به شهر نزديك مي شديم تميزي ومظاهر شهريت بيشتر خودنمايي مي كرد . عشق آباد به دوبخش قديم وجديد تقسيم مي شود . بخش جديد آن بخشي است كه در سمت مرز باجگيران است و تازه ساخته شده است يعني در اين حدود بيست سالي كه از شوروي جدا شده اند . در ابتداي شهر ، به سبك همه ي شهرهايي آسياي ميانه دروازه اي وجود دارد به شكل دروازه قرآن شيراز و يا برخي دروازه هايي كه در شهرهايي خودمان وجود دارد . اما بزرگ تر وباعظمت تر وشيك تر . بسيار زيبا و با عظمت ساخته شده بود . در بالاي طاق آن ودر دقيقا وسط آن نيم تنه برجسته اي از يك شخصيت وجود داشت كه ما نفهميديم از آن چه كسي است .
هركس كه پيشتر با كشورهاي آسياي ميانه آشنايي داشته باشد و براي اولين بار وارد عشق آباد شود ، برايش بسيار جالب و عجيب خواهد بود .اين شهر هيچ شباهتي به شهرهاي آسياي ميانه ندارد . ساختمانهاي بسيار بسيار بزرگ وبا شكوه ، خيابنهاي بيش از حد تميز و خلوت ، اتبوس ها و از آن جالب تر ايستگاههاي اتبوس امروزي و مدرن ، ماشين هاي آخرين مدل ، گل كاري هاي باسليقه و از همه مهم تر احترامرانندگان به قانون و رعايت قوانين رانندگي اين شهر را بيش از آن كه تصور شود زيبا و جالب نشان مي دهد . فروشگاههاي بيش از حد نياز بزرگ وهمچنين ورزشگاهي كه در كنار خيابان بود و يادآور ورزشگاههاي زيباي دنياست بر زيبايي شهر مي افزود . خلاثه آن كه من كه انگشت به دهان مانده بودم و فقط اطراف را نگاه مي كردم و عكس مي گرفتم . مقصد ما هتل آكالتين و يا به قولي آخالتين بود . ولي چون مسير را بلد نبوديم تصميم گرفتيم در شهر چرخي بزنيم و بعد دنبال هتل بگرديم . هرچه كه بيشتر مي گشتيم لذت بيشتري مي برديم و هر بار ساختماني را مي مي ديديم مدتي طولاني غرق تماشاي آن مي شديم . اين زيبايي در هنگام شب با نورپردازي هاي بسيار زيبا بيش از پيش مي شود . پس از مدتي گشتن در شهر از يك تاكسي خواستيم تا به عنوان راهنما ما را به هتل آكالتين ببرد . . دقايقي بعد در هتل آكالتين بوديم . هتلي با 4 ستاره . هتلي شيك و زيبا . براي هر شب يك اتاق دونفره 90 دلار با صبحانه هزينه مي گرفت . در هتل آكالتين ساكن شديم و تصميم گرفتيم كه ساعتي استراحت كنيم .